«پاریس آمریکای جنوبی» چگونه پایه گذاری شد؟ داستان تهاجم اسپانیا و اروپا به آمریکای جنوبی

آموزش بورس همراه با بورس 24 :

داستان واقعی زیر از کتاب " چرا کشورها شکست می خورند " اقتباس شده است.

در اوایل 1516 خوان دیاز درسولیس دریانورد اسپانیایی حرکت خود را به سمت دهانه عریض سواحل شرقی آمریکای جنوبی آغاز کرد. دی سولیس با عبور از ساحل، ادعای مالکیت آن سرزمین را برای اسپانیا مطرح کرد نام رودخانه آن را ( ریودی لا پلاتا) به معنای رودخانه نقره گذاشت، چرا که مردم محلی نقره داشتند. مردم بومی اطراف دهانه رود چارواس در اروگوئه فعلی و کوئراندی در دشت هایی که به عنوان پامپاس در آرژانتین مدرن شناخته می شوند، به مقابله جانانه با تازه واردها برخاستند.

این محلی ها شکارچی هایی بودند که در قالب گروه های کوچک بدون قدرت های سیاسی متمرکز زندگی می کردند. در واقع به محض این که دی سولیس قلمروهای جدیدی را کشف و تلاش کرد آن ها را به تصرف اسپانیا درآورد، بومیان چارواس برای کشتن او دست به دست هم دادند.در 1534 اسپانیا، به شکلی خوش بینانه ، نخستین هیئت اعزامی مهاجران را از اسپانیا تحت رهبری پدرو دی مندوزا راهی آنجا کرد. آن ها همان سال در حومه بوینس آیرس شهری بنا نهادند که به مکانی ایده ال برای اروپایی ها تبدیل شد. بوینس آیرس، که از نظر لغوی به معنای (هوای خوب) است، اقلیمی دلنواز و معتدل داشت. با این حال، نخستین اسپانیایی ها مدت کوتاهی آنجا ماندند. آن ها در پی هوای خوب نبودند، بلکه در پی منابعی برای استخراج و نیروی کار مستعد بیگاری بودند، اما، چارواس و کوئراندی آماده خدمت نبودند. آن ها از تهیه غذا برای اسپانیایی ها و همین طور بیگاری دادن امتناع کردند و با تیر و کمان به مستعمره نشینان جدید یورش بردند. اسپانیایی ها که پیش بینی نکرده بودند چطور غذای خود را تهیه کنند ، گرسنه ماندند. بوینس آیرس جایی نبود که آن ها رویایش را در سر داشتند. این منطقه هیچ طلا یا نقره ای برای استخراج نداشت و نقره ای که دی سولیس کشف کرد، در واقع همه از دولت اینکا در آند ، در غرب دور می آمد.

اسپانیایی ها ، در حالی که برای زنده ماندن تلاش می کردند، شروع کردند به اعزام هیات هایی برای کشف مکانی جدید که جواهرات بیشتری داشته باشد و جمعیتی که بشود استثمارش کرد. در 1537 یکی از این هیات های اعزامی با رهبری خوان دی آیولاس وارد رودخانه پارانا شد و به جستجوی معبری برای رسیدن به اینکاها پرداخت. در این مسیر، با گوارانای یعنی مردمان غیر مهاجری که از راه اقتصاد کشاورزی مبتنی بر ذرت و نشاسته کاساوا گذران می کردند ، مواجه شد.دی آیولاس به سرعت دریافت که گوارانایی ها با مردمان چارواس و کوئراندی فرق دارند. بعد از جنگی مختصر، اسپانیایی ها بر گوارانای غلبه و شهری بنا کردند به نام نوئسترا سنورادی سانتا ماریا دی لا آسونسیون که تا به امروز پایتخت اروگوئه باقی مانده است. فاتحان اسپانیایی از طریق وصلت با شاهدخت های گوارانایی خودشان را به عنوان اشراف مطرح می کردند. آن ها سیستم های موجود کار اجباری و باج و خراج گوارانای را با زمامداری خودشان تطبیق دادند. این همان نوع مستعمره ای بود که می خواستند و ظرف چهار سال بوینس آیرس را ترک کرده و به شهر جدید نقل مکان کردند.

بوینس آیرس، (پاریس آمریکای جنوبی) شهری پر از بلوارهایی به سبک اروپایی مبتنی بر ثروت کشاورزی عظیم پامپاس بود که تا 1580 دیگر کسی در آن مستقر نشد. رهاسازی بوینس آیرس و فتح گوارانای منطق استعمار اروپا در قاره آمریکا را نشان می دهد .مستعمره نشینان اسپانیایی اولیه و چنان که خواهیم دید، بر خلاف مستعمره نشینان انگلیسی علاقه ای به کشت زمین توسط خودشان نداشتند. آن ها می خواستند دیگران برایشان کار کنند و ثروت، طلا و نقره را برای چپاول می خواستند.

از کاجامارکا...

هیات های اعزامی دی سولیس،دی مندوزا و دی آیولاس به دنبال جایی مشهورتر از جایی بودند که کریستف کلمب در جزیره باهاماس در 12 اکتبر 1492کشف کرد.گسترش اسپانیا و استعماره قاره آمریکا به جد با تهاجم به مکزیک توسط هرنان کورتس در 1519،اعزام فرانسیسکو پیزارو یک دهه و نیم بعد و اعزام (پدرو دی موندزا به ریو دی لاپلاتا) تنها دو سال بعد از آن آغاز شد.طی قرن بعد،اسپانیا بیشتر مناطق مرکزی، غربی و جنوبی آمریکای جنوبی را فتح و به مستعمره تبدیل کرد، در حالی که پرتغال در شرق مدعی برزیل بود.

استراتژی استعمار اسپانیا به شدت موثر بود و ابتدا توسط کورتس در مکزیک تکمیل شد، این کار بر اساس این ملاحظه بود که بهترین روش برای اسپانیا به منظور مطیع کردن مخالفان،تسلط بر رهبری آنجا بود.این استراتژی ، اسپانیا را قادر به ادعای مالکیت بر ثروت انباشته رهبر و اجبار مردمان بومی به دادن باج و غذا می کرد.گام بعدی استقرار خودشان به عنوان نخبگان جدید جامعه بومی و مستولی شدن بر نهادهای موجود مالیات گیری، باج و خراج و به ویژه کار اجباری بود.وقتی مورتس و مردانش در 8نوامبر 1519 به تنوچتیتلان پایتخت بزرگ آزتک وارد شدند مورد استقبال موکتزوما امپراتور آزتک قرار گرفتند که با نادیده گرفتن توصیه های مشاورانش ، تصمیم گرفته بود به شکلی صلح آمیز از اسپانیایی ها استقبال کند .آنچه بعدا اتفاق افتاد به خوبی در روایت سال 1545 برناردینو دی ساهاگون کشیش فرانسیسکن در کتاب مشهورش (دست نوشته های فلورانس) توصیف شده است.

(اسپانیایی ها) ابتدا موکتزوما را با خشونت اسیر کردند...سپس همه تفنگ هایش به غرش درآمدند...ترس همه جا را فرا گرفته بود. نفس ها در سینه ها حبس شده بود. با وجود این که هنوز شب فرا نرسیده بود ،وحشت سایه گستر شده بود و مردمان در بهت و هراس فرو رفته بودند.

فردای آن روز (اسپانیایی ها) همه چیزهایی را که نیاز داشتند اعلان کردند: نان ذرت مکزیکی سفید، بوقلمون های برشته، تخم مرغ، آب تمیز، چوب هیزم، زغال چوب...این ، در واقع، دستور موکتزوما بود. اسپانیایی ها با چم و خم کارها آشنا شدند، از موکتزوما سراغ خزانه شهر را گرفتند ...آن ها با شور و شوق در جستجوی طلا بودند.موکتزوما و اسپانیایی ها که دور و برش را احاطه کرده و بازوی او را گرفته بودند، به سوی انبار رفتند.وقتی به انبار یا تئوکالکو رسیدند،اشیای قیمتی را آوردند...،ابزار،سپرها،بشقاب های طلا...حلقه های طلایی،خلخال های طلایی،بازوبنرهای طلایی و پیشانی بندهای طلایی.

سپس به جدا کردن طلاها پرداختند...در یک لحظه هیجانی همه چیزهای گرانبها را آتش زدند.همه چیز را سوزاندند و طلاها را در قالب شمش های مجزا شکل دادند...وارد هر جایی می شدند...همه چیز را تصرف می کردند،هرچیزی که می دیدند به چشمشان خواستنی می آمد.حالا آنه ا انبار شخصی موکتزوما را می خواستند ...ثروت(موکتزوما ) را در مکانی به نام توتوکالکو ...به دست آوردند...همه چیزهای گران بها را.گردن بندها و آویزها،النگوهای منگوله دار و آویزهای طلا ،تسمه های طلا و فیروزه و دیهیم حاکم.همه چیز را قبضه کردند.