هر روز اعداد و آمار زیادی می شنویم. از سوی مسئولین و رسانه ها و حتی مردم کوچه و بازار اعداد و آماری می شنویم که خیلی از آن ها با یک حساب سرانگشتی منطقی و ممکن نیستند. مثلا این که نماینده مجلس ما می گوید ٨٠ درصد مردم ما زیر خط فقر هستند. حالا بر اساس چه معیار و محاسبه ای احتمالا خودش هم نمی داند ولی چون خوب می داند این مطلب سریع به تیتر رسانه ها تبدیل می شود آن را عنوان می کند...

محمد حسنی سعدی

هر روز اعداد و آمار زیادی می شنویم. از سوی مسئولین و رسانه ها و حتی مردم کوچه و بازار اعداد و آماری می شنویم که خیلی از آن ها با یک حساب سرانگشتی منطقی و ممکن نیستند. مثلا این که نماینده مجلس ما می گوید 80 درصد مردم ما زیر خط فقر هستند. حالا بر اساس چه معیارو محاسبه ای احتمالا خودش هم نمی داند ولی چون خوب می داند این مطلب سریع به تیتر رسانه ها تبدیل می شود آن را عنوان می کند.

یا در مورد همین اعداد اختلاس ها یک دفعه می گویند اختلاس 3 هزار میلیاردی، 10 هزار میلیاردی و حالا 100 هزار میلیاردی که جدیدا کشف شده است. در حالی که با هر متر و معیاری حساب کنیم اصلا ممکن نیست چنین پولی را از اقتصاد کشور خارج کرد. موقعی هم که عددی عنوان می شود کسی دیگر به صحت و سقم آن توجهی نمی کند و دائم در جامعه این اعداد بازگو می شود.

در مورد مسایل مختلف دیگری هم از این دست آمار زیاد می شنویم. مثلا این که سهم هر ایرانی از پول فروش نفت ماهی مثلا چند میلیون تومان است و چون دزدی می شود این سهم به ما داده نمی شود در حالی که با حساب سرانگشتی می توان فهمید که این عدد بسیار دور از واقعیت است.

در مورد برخی تجمعات هم به راحتی می گوییم تجمع میلیونی و چند صد هزار نفری و هیچ کس تلاش نمی کند با تخمینی علمی آمار واقعی تجمعات را در رسانه ها منعکس کند تا بتوان بر اساس آن به داوری دست یافت. از این نمونه ها بسیار داریم.

به راحتی اعدادی را بدون این که از صحت و سقم آن اطلاع داشته باشیم نقل و قول می کنیم و موقعی که این اعداد تبدیل به شایعه می شوند دیگر تکذیب آن هم دردی را دوا نمی کند. بی اعتمادی مردم به بعضی رسانه ها و برخی مسئولین هم مزید بر علت می شود تا این مشکل که آن را سندرم اعداد و آمار کیلویی نامیده ام در جامعه روز به روز فراگیرتر شود!

کارشناس اقتصادی