آقای رییس جمهور آیا خبر دارید، که... عصر ایران ؛ علیرضا باغانی‌ - زمستان است و هوای بورس ناجوانمردانه‌ تر از هر جای دیگری سرد است. بازار سهام پس از سپری کردن یک دوره رشد تورمی حالا در حضیض قرار گرفته و فقط در بهمن‌ ماه به طور متوسط حدود ۵ درصد زیان به سرمایه‌ گذاران رسانده است و...

علیرضا باغانی‌

بازار سهام پس از سپری کردن یک دوره رشد تورمی حالا در حضیض قرار گرفته و فقط در بهمن ماه به طور متوسط حدود 5 درصد زیان به سرمایه گذاران رسانده است. زمستان است و هوای بورس ناجوانمردانه‌ تر از هر جای دیگری سرد است. بازار سهام پس از سپری کردن یک دوره رشد تورمی حالا در حضیض قرار گرفته و فقط در بهمن‌ ماه به طور متوسط حدود 5 درصد زیان به سرمایه‌ گذاران رسانده است. 

در باب دلایل کاهش یا افزایش شاخص بورس حرف و حدیث زیاد است اما در کنار همه ریسک های مترتب بر بازار سرمایه به اعتقاد من فقدان نهادهای حامی بازار که در ایران بازار ساز و در دنیا MARKET MAKER شناخته می شوند ، مهم‌ ترین دلیل منفی های کسل کننده بازار ما در همه دوره های گذشته است.

در هر دوره‌ ای بورس بهانه ای برای افت داشته و دارد ، از حاشیه‌های انتخابات های گذشته بگیر تا کش و قوس های پرونده هسته‌ای ایران‌، تشدید تنش های ایران با قدرت های جهانی‌، نزدیک شدن سوریه به سقوط‌، حاشیه های رئیس جمهوری به نام احمدی‌نژاد‌، خروج آمریکا از برجام و ده ها رخداد دیگر در بیش از یک دهه گذشته بهانه هایی به دست بازار سرمایه داده تا به حق یا به ناحق منفی باشد و پول سرمایه گذار را ذوب کند.

اما در هر دوره فارغ از شدت و ضعف تحولات سیاسی و اقتصادی بورس ما از فقدان وجود یک بازارگردان یا بازارگردانان قوی رنج می برده است.

دلیل این رخداد هم پرواضح است‌، چون بورس هیچگاه از منظر قدرت جذب نقدینگی حرفی برای گفتن نداشته‌ پول دست بانک ها بوده و لاغیر.

یادم هست حتی در دوره ای که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور بود با منفی شدن بورس بلافاصله دستور حمایت از بورس را صادر کرد که بانک ها در آن پروژه حمایت ، نقش اساسی داشتند.

در اوایل دولت یازدهم نیز دستور کمک 5000 میلیارد تومانی با مشارکت بانک ها به بورس صورت گرفت که هر چند تنها بخشی از این عدد وارد بورس شد ، لکن در آن مقطع اثراتی هم داشت.

دقت کنید هر بار که بحث حمایت از بورس پیش کشیده شده‌، دست بازار سرمایه به سمت بانک ها دراز بوده است و حتی در مقطعی صندوق توسعه بازار سرمایه با مشارکت و سرمایه گذاری بانک ها یا نهادهای وابسته به بانک ها تاسیس شد تا حامی بازار در مقاطع مختلف باشد.

بازار سرمایه به پول رسید ؛ چیزی شبیه معجزه! 

بازار سرمایه سال های سال به سمت بانک ها دست دراز می کرد تا این که در دولت یازدهم هوشمندی بخشی از بازیگران صنعت مالی سبب شد تا بازار سرمایه به پول قابل توجهی دسترسی پیدا کند و یا به تعبیری واضح تر جذب نقدینگی قابل توجهی را رقم بزند.

شاید تا الان حدس زده باشید می خواهم از صندوق های سرمایه گذاری با درآمد ثابت حرف بزنم‌، نهادهایی که به پشتوانه قانون توسعه ابزارها و نهادهای مالی و با پیگیری های علی صالح آبادی موفق ترین رئیس سازمان بورس (به زعم بخش عمده ای از بازیگران بازار سهام) به وجود آمدند و توانستند از بازار سرمایه به شعب بانک ها و هر جایی که بتوان نقدینگی مردمی از آنجا جذب کرد، کانال بزنند.

این نهادهای نسبتا نوجوان توانستند حالا حدود 150 هزار میلیارد تومان نقدینگی شناور در جامعه را جذب کنند ، یعنی نزدیک به 10 درصد از نقدینگی شناور در کشور!

سه خدمت بزرگ صندوق ها به اقتصاد و بورس

صندوق های سرمایه گذاری سه رخداد مهم را برای اقتصاد کشور و بازار سرمایه رقم زدند ، نخست آن که به مهار نقدینگی کمک کردند‌، دوم این که بخشی از نقدینگی کشور را از طریق بورس وارد چرخه تولید کردند و در نهایت سبب شدند تا اسم بازار سرمایه هم در صنعت تامین مالی مطرح شود و کسی که به فکر دریافت وام بود حالا برای تامین مالی پروژه یا طرح توسعه خود به غیر از بانک به فکر بازار سرمایه هم باشد و این نیاز خود را به جای دست دراز کردن پیش روی بانک ها از طریق انتشار اوراق مشارکت و صکوک و سایر ابزارهای بدهی تامین کند.

چرا بورس از این همه نقدینگی محروم است؟ 

حالا سوال اینجاست که وقتی در نزدیکی بازار سرمایه 150 هزار میلیارد تومان پول پارک شده داریم و طبق مقررات تا سقف 20 درصد از این پول یعنی دست کم 30 هزار میلیارد تومان آن قابل تزریق به بورس است ، چرا پس بازار سرمایه ما از این نقدینگی که می تواند در مقطع فعلی دگرگون کننده باشد محروم مانده است؟!

به اعتقاد نگارنده بخش عمده ای از منفعل شدن و احتیاط صندوق‌های سرمایه گذاری در ورود قدرتمندانه به بورس را باید در مصوبات و بخشنامه های سازمان بورس و اوراق بهادار درباره این نهادهای مالی جستجو کرد.

سال گذشته بود که نهاد نظارتی بازار سرمایه (دهم آبان 96) در مصوبه ای اعلام کرد که صدور واحدهای سرمایه گذاری صندوق ها از طریق شعب بانک ها یا موسسات مالی و اعتباری ممنوع است!

نهاد ناظر با چنین مصوبه ای محدودیت صندوق ها را در جذب منابع رقم زد‌، در حالی که انتظار می رفت بابت اقداماتی که این نهادهای مالی در تجهیز نقدینگی در نزدیکی بازار سرمایه انجام داده بودند‌، تقدیر هم می شدند اما سازمان بورس با این اقدام به استقبال محدودیت هایی رفت که مدیریت وقت بانک مرکزی یک طرف آن بود چون احساس کرده بود بورس با نقدینگی جذب شده ای که باید در بانک ها جا خوش کرده باشد ، حالا پرقدرت تر ظاهر شده و نباید این قدرها هم بزرگ شود!

آیین‌ نامه نویسی و تغییر قوانین و مقررات برای صندوق ها اما بازهم ادامه داشت و در حالی که گفته می شد شماری از مدیران این نهادهای مالی درگیر و دار رعایت مقررات تصویب شده از قبل در حال رفت و آمد به کمیته تخلفات بورس هستند‌، بخشنامه های جدید تری هم رو شد.

از جمله این که در همین بهمن ماه خودمان سقف ارزش مجموع دارایی های تحت مدیریت هر یک از مدیران صندوق های سرمایه گذاری در اوراق با درآمد ثابت و مختلط 150 هزار میلیارد ریال تعیین شد و در صورتی که دارایی های تحت مدیریت یک مدیر بیش از 150 هزار میلیارد ریال باشد‌، امکان تاسیس صندوق های سرمایه گذاری در اوراق بهادار با درآمد ثابت ، امکان تصدی سمت مدیریت در سایر صندوق ها از طریق انتقال مدیریت یا افزایش سقف واحدهای سرمایه گذاری را ندارد.

این یعنی ایجاد محدودیت برای صندوق ها و این که شما حق ندارید پول بیشتری را از نقدینگی جامعه به نفع بازار سرمایه جذب کنید!

یا اخیرا هم که در بخشنامه ای بازاریابی اینترنتی برای صندوق های سرمایه گذاری ممنوع اعلام شده است!

بورس را از قدرت صندوق ها چه باک!؟

برای نگارنده مشخص نیست، که دلیل ایجاد چنین محدودیت هایی برای صندوق های سرمایه گذاری که بخش موفقی از بازار سرمایه هستند و ریسک نکول تاکنون در آن ها رخ نداده چیست؟مگر نه این که این نهادهای مالی تحت نظارت بورس هستند و مگر نه این که پول آن ها در مواقع مختلف به داد بازار رسیده؟

مگر نه این که فعالیت آن ها بر مبنای قانون و پشتوانه قانونی انجام گرفته؟پس چرا باید به طور دائم آن ها محدود کنیم؟

اگر صندوق یا صندوق هایی با ایجاد درگاه هایی قدرتمند توانسته اند بدون وقوع تقلب یا تخلفی و بر مبنای مقررات از فرصت فضای مجازی برای جذب نقدینگی استفاده کنند، سازمان بورس را چه باک؟!

این روزها پول است که به همه قدرت می دهد، چرا باید صندوق ها را که هوشمندانه 150 هزار میلیارد تومان پولی که حالا باید در سپرده های بانکی جا خوش کرده بود را جذب بازار سرمایه کرده اند ، محدود کرد؟!

درباره قدرت بازار سرمایه صحبت می کنم. قدرت استراتژی و ابزار می خواهد. استراتژی مغز متفکر می خواهد که تصمیم بگیرد چگونه نقدینگی را به سمت بازار بکشد و ابزار همان نهادهایی مالی ( صندوق های سرمایه گذاری ) است که پل بین سرمایه مردم و بازار سرمایه هستند. 

اما سیاست های امروز سازمان بورس نشان می دهد که استراتژی متضادی در حال اجراست و این ابزار کارا و در دسترس در حال تضعیف هستند.

رییس جمهور روحانی چهاردهم آبان ماه همین امسال در نشست با مدیران وزارت اقتصاد به صراحت اما به طور غیر مستقیم به دفاع از صندوق های سرمایه گذاری پرداخته است.

رئیس جمهور گفت که «امروز در شرایطی هستیم، که بورس و فرابورس ما نقش سازنده‌ای داشته است و این حرف درست است که بخشی از وظایف بانک‌ ها را برعهده بازار سرمایه بگذاریم.»

او در جمله ای مهم تر گفت که «بانک‌ ها از یک طرف به مردم کمک می‌ کنند و از طرف دیگر به جامعه فشار می‌ آورند. اقتصاد کشور متاسفانه مبتنی بر بانک‌ها است و ما باید کم کم به سمت بازار سرمایه شیفت پیدا کنیم. بازار سرمایه می‌تواند در بازار اقتصادی و تحریم گره گشا باشد.»

نمی دانم چقدر این روزها مسئولان دولتی به حرف های رئیس جمهور گوش می دهند؟ اما این را می دانم که این راهی که در مواجهه با صندوق های سرمایه گذاری با درآمد ثابت در پیش گرفته ایم اصلا راه درستی نیست!اگر بناست برای تامین مالی صنایع از بانک ها به سمت بازار سرمایه شیفت کنیم راه این رخداد مهم از محل تقویت همین صندوق ها می گذرد که در کارنامه حدودا 10 ساله خود ده ها هزار میلیارد تومان برای صنایع مختلف تامین مالی کرده اند.

روزهای سختی در پیش داریم، روزهای بدون استراتژی 

آیا رییس جمهور روحانی خبر دارد که شیشه ویترین اقتصاد کشور یعنی همان بازار سرمایه که چند ماه پیش درباره اهمیت آن سخن گفته، اکنون ترک برداشته!؟ حرف هایش که نشان می دهد، او به اهمیت نقش بورس در روزهای منفی بازار سهام اشراف دارد... 

اما چرا ما این قدر نسبت به بورس خود بی اهمیت هستیم. بورس در سایر کشورها آن قدر مهم است که ترامپ تهدید می کند اگر استیضاحم کنید بورس می ریزد!

به نظر می رسد که بازار سرمایه ما روزهای کم فروغ تری را در پیش داشته باشد و بعد از گزارش های 12 ماهه و برگزاری مجامع در ماه های آغازین سال 98 دیگر شرکت ها چیزی برای رو کردن ندارند و با مشکلات به وجود آمده در صادرات و فروش محصولات بدون تردید بورس ما بیش از هر زمان دیگری به وجود بازارگردان های قوی نیاز دارد‌، پس به فکر آن روز باشید، استراتژی اداره کننده بازار سهام ما برای آن روزهای سخت چیست؟ هر چند این سختی ظاهرا مقداری هم زودتر شروع شده است.

*روزنامه نگار و کارشناس بورس 

منبع : عصر ایران