نکته مبهم در فرضیه دوم آن است که زمان رسیدن به ارزش ذاتی مشخص نیست و ممکن است از چند روز تا چند سال به طول بیانجامد اما در سمت دیگر ابزار و مؤلفه هایی وجود دارد که این تخمین را دقیق تر می کنند...

در مطالب قبل در خصوص زوایای تحلیل بنیادی و کمی یا کیفی بودن آن صحبت کردیم. اما پیش از آنکه به جزئیات بپردازیم لازم است به این سوال پاسخ دهیم که ذاتا انجام تحلیل های بنیادی برای چه هدفی ست؟

پاسخ مشخص است؛ هدف اصلی یافتن ارزش ذاتی دارایی یا سهام است.

ارزش ذاتی یک دارایی یا سهام از آنجایی اهمیت می یابد که یکی از فرضیات اصلی تحلیل بنیادی آن است که به احتمال زیاد می توان سهامی را در بازار پیدا کرد که قیمت آن بازگو کننده ارزش واقعی دارایی هایش نیست. به بیان دیگر سهامی که زیر ارزش ذاتی و ارزش واقعی دارایی هایشان معامله می شوند، در بازار پیدا خواهد شد و ابزار یافتن این سهام تحلیل بنیادی ست. اگر بخواهیم دسته بندی درستی داشته باشیم باید به این موضوع اذعان کرد که

فرضیه نخست تحلیل بنیادی آن است که قیمت سهم بازگو کننده ارزش واقعی آن نیست

دومین فرضیه تبیین کننده آن است که در یک روند بلند مدت ارزش سهم به محدوده تعیین شده توسط تحلیل بنیادی خواهد رسید.

نکته مبهم در فرضیه دوم آن است که زمان رسیدن به ارزش ذاتی مشخص نیست و ممکن است از چند روز تا چند سال به طول بیانجامد اما در سمت دیگر ابزار و مؤلفه هایی وجود دارد که این تخمین را دقیق تر می کنند. تمام کاری که می توان در این شرایط انجام داد آن است که سرمایه گذار بر مبنای تحلیل بنیادی و تخمین ارزش ذاتی سهم اقدام به خرید کند، تمام تلاش خود را برای خرید در قیمت های کمتر به کار بگیرد و اجازه دهد ظرف زمانی سهم پر شود تا به ارزش ذاتی خود برسد و در این میان مجهولات قضیه را بشناسد و بداند بدون دانستن جزئیات و آگاهی از سایر ابزار با چه چالش هایی روبرو خواهد شد. مجهولاتی که عبارتند از ؛

1) آیا برآورد ارزش ذاتی به درستی صورت گرفته است؟

2) چقدر طول می کشد تا بازار، سهم را به ارزش ذاتی خود برساند؟

جواب نسبی این سوالات را می توان با آشنایی با جزئیات تحلیل بنیادی پیدا کرد اما قبل از آن باید دانست که نقض کنندگان مفرضات تحلیل بنیادی کدام گروهند و از زاویه دید مخالفین تحلیل بنیادی بدون تعصب به این روش تحلیل و معامله نگاهی انداخت.

گروه نخستی که تحلیل بنیادی را مناسب نمی دانند گروهی هستند که به تحلیل تکنیکال مطلق اعتقاد دارند و گروه دوم پیروان بازارهای کارا.

تحلیلگران تکنیکال بدون درگیر شدن در اطلاعات شرکت صرفا به بررسی قیمت و حجم معاملات می پردازند و با ابزار مربوطه به بررسی مومنتوم و روند قیمتی سهم می پردازند و معتقدند تمام اطلاعات شرکت در قیمت کنونی نهفته شده است و اگر خبر یا اتفاقی رخ بدهد با استفاده از ابزار موجود می توان اثرات آتی آن در سهم را پیش بینی کرد و نیازی به دانستن جزئیات نهفته تحلیل بنیادی نیست.

پیروان بازارهای کارا با هر دو دیدگاه تحلیل بنیادی و تکنیکال مخالفند. نظریه بازار کارا به این می پردازد که هیچ یک از این دو روش آینده بازار را نمی توانند پیش بینی یا رقم بزنند بلکه با وجود سرمایه گذاران زیاد، بزرگ بودن بازار و دانش کافی تمام اتفاقاتی که در آینده قرار ست رخ بدهد در قیمت کنونی سهام منعکس می شود و طبیعی ست که با توجه به عدم وجود مفروضات بازار کارا در ایران، پیروان این مکتب در بازار بورس تهران هرگز موفق نخواهند شد.

در آینده با دقت بیشتر وارد جزئیات تحلیل بنیادی خواهیم شد و سعی خواهیم کرد برای دو مجهول فوق، پاسخ های مناسبی پیدا کنیم و با بهینه کردن تحلیل بنیادی آن را در بورس تهران کاربردی تر نماییم.